|
با توام که عاشقی به من به شعرهای من این من شکسته را بخوان تا بریزم از گلوی شب رنگ تازه ای به حجم چشم های تو...
مهم نیست اگر توی جویدن حرف می زند.. و توی جویدن آب می خورد.. مهم نیست اگر می لیسد انگشتان چربش را.. و همیشه آبگوشت را ترجیح می دهد.. مرد ساده ی شعر من نجیب زندگی کرده است...
به او بگویید بزرگ شده ام آن قدر _که راه می روم توی تاریکی اتاق.. _وبه ثبت نام در عملیات انتحاری فکر می کنم.. _و از رعد و برق نمی ترسم.. _و از اخم های مردانه اش.. من مثل دلی که هیچ وقت کوچک نبود بزرگ شده ام در هیئت زنی با پاشنه ی بلند و فرم عملیات انتحاری توی دست که هنوز از سوسک می ترسد..
چند قطره می چکد روی شعرهایت اشک هایم را نمی گویم این چای است و تو انگار که تف کرده باشند توی صورتت مشت می کنی دستت را و دندان هایت را به هم می فشاری من می ترسم سمت راست صورتم می ترسد همیشه از دست چپ ات که هیچ وقت به آغوش انگشترش وفادار نبوده است..
پلک می زنم خم می شوی روی مژه های ژولیده ام و مهربانی ات را آویزان می کنی پلک می زنی و من فکر می کنم پلک زدن چه کار جالبیست وقتی می شود دنیا را مثل لامپ 100 کوچکی که تسلیم محض توست خاموش و روشن کرد...
بانوی عقده ای شعرهای عقده ای ات دیگر راهت نمی دهد به اتاق خوابش.. دیگر به قلبش.. به چشم هاش.. حالا تا آخر عمرت بنویس و عاشقانه بنویس.. بانوی عقده ای تو عقده دارد از سهم نگرفته اش که قاطی شده با سهم بانوی عقده ای دیگری که تو خوب می شناسی اش.. |
About
من همیشه خودم بوده ام
Home
|